مهیارجونمهیارجون، تا این لحظه: 18 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

سیدمهیار قدمگاهی

شمال آبان 91

امسال عزیزم زیاد به مسافرت بردیمت . با متین و خانوادهش. به همین دلیل  تو خیلی خوشحالی بودی این دفعه تصمیم گرفتیم باقطار بریم تهران و از اونجا با ماشین عمو محمد بریم شمال ... توی قطار اروم نمیگرفتی دست و پات بسته بود و مدام میپرسیدی کی میرسیم اخه این دفعه جاده هم نبود که باز مثل دفعه های قبل با خاطرات قبلی خودت و سرگرم کنی یه عادت جالب تو این  بودکه تمام جاهایی که از دوسالگی تو رو به مسافرت بردیم مامان جون یادته مثلا این که کجا صبحانه خوردیم یا این توربین بادی کجاست البته در مسافرت که هستیم مدام برات توضیح میدم الان کجا هستیم کجا میریم این چیه اون چیه .... و هرچی که تو سرگرم کنه ...
27 مرداد 1392

عید92

امسال عید مسافرت نرفتیم عزیزم مشهد بودیم و به دید و بازدید میرفتیم چند روز هم با دایی احسان و خاله زهره رفتیم بیرون از شهر و اینجوری نوروز 92سپری کردیم  توی میدانهای شهر خانه عروسکی .ترازو ... گذاشته بودند و مردم عکس میگرفتند  از هر جا رد میشدیم  درخواست میکردی ماهم پیاده بشیم عکس بگریم  چند عکس از میدان صیاد شیرازی واست میزارم  
27 مرداد 1392